دل خوشی
دلمان به این خوش است که «الملک یبغی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم»
بسمه تعالی
جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش
سلام
این کلمات نه یک نوشته انتخاباتی(اگرچه نمیتوانم رای خود به موسوی را مخفی کنم) و نه یک نقد و نظر بر آراء علمی و نظری حضرتعالی است، بلکه تنها درد دل درسآموزیست با استادش که امروز بر سر دو راهی تناقض رفتار عملی و نظریات علمی استاد گرفتار آمده است و نمیداند آراء دلنشین و علمی را در نظر آورد یا به تلخنامههایی که مدتیست بر زبان و قلم استاد جاری شده و میشود بنگرد.
استاد گرامی!
بخش سنگینی از داشتهها و مبانی تئوریک جمع وسیعی از هم نسلان من که شیفته روشنفکری دینیاند بر ستونی که جمعی از روشنفکران متعهد از جمله جنابعالی سالها با انتشار مقالات و کتب و سخنرانیهای خود در بنای آن کوشیدید استوار است و اتفاقا بر مبنای همان داشتهها و دانستههایی که از آراء و اندیشههای شما اخذ کردم امروز چنین بیباکانه حضرتعالی را خطاب قرار میدهم.
آقای دکتر!
زهر تلخنامههای حضرتعالی که از دو سه سال پیش به اینطرف رو به فزونی گذاشته است، امروز و در آستانه انتخاب دهم به اوج خود رسیده است. باور کنید اگر عنوان نویسنده تلخنامهی اخیرتان به محمود دولتآبادی را نخوانده بودم تردیدی در اینکه آن سطور و آن کلمات به غایت خشن جز از قلم حسین شریعتمداری و حلقه امنیتی کیهانیها صادر و ساتع شده باشد به خود راه نمیدادم. باری اما هزار افسوس که به جای آنکه آن سطور را در ستون «گفت و شنود» کیهان بخوانم در ارگان انتخاباتی مهدی کروبی و زیر نام روشنفکر برجسته ایرانی یافتم.
آقای سروش!
شیوهای که حضرتعالی در سالهای اخیر در برخورد با منتقدان یا مخالفان یا کسانی که بر آنها نقد دارید پیش گرفتهاید(از صادق زیباکلام و مراد فرهادپور و محمد ملکی گرفته تا محمود دولتآبادی و میرحسین موسوی) در کجای «اوصاف پارسایان» قرار میگیرد؟! در این چند سال در کجا با «مدارا» بحثهای منطقی دوطرفه را «مدیریت» کردید یا دست کم «نهاد نا آرام» خود را آرام نمودید؟! آیا نباید «قصهی ارباب معرفت» از دیگران جدا باشد؟!
استاد گرانقدر!
چیزی که این روزها به نقطه ضعف حضرتعالی بدل شده و با کمترین اشارتی شما را به جنبش و پاسخگویی و متاسفانه در مورادی پرخاش وا میدارد یادآوری روزهای ستاد انقلاب فرهنگی و نقش شما در آن است. آقای دکتر! اینکه جنابعالی نقش شیخوخیت در آن شورا و یا به تاکید شما ستاد داشتهاید یا نه، از سهم شما نه میکاهد و نه به آن میافزاید. تنها و تنها از شما میخواهم نقش خود را در آن ستاد یک سره نادیده نگیرید چرا که این تنها همنسلان مناند که میتوانند جامه خود را از آن ناپاکیها، پاک بدانند نه شما و همنسلان انقلابیتان.
آقای دکتر!
برخی از مریدان شما که امروز نسبت سیاسی و انتخاباتی با کسانی دارند که نسبا و یا حتی سببا نمیتوانند با هم پیوند داشته باشند در نشریات و جراید در حمایت از شما مطالبی انتشار میدهند که با آراء شما در تناقض است. برای نمونه یکی از مریدان عنان از کف داده حضرتعالی مینویسد:«برای نگارنده البته بسیار غریب آمد که حمیدرضا جلاییپور چگونه اجازه نقد دکترعبدالکریم سروش را به خود داده است…» آقای دکتر! شما به خوبی بر این امر واقفید که رواج این تئوری و تفکر که نقد آراء و نظرات را تحدید میکند چه فجایعی از پس خود خواهد داشت. از حضرتعالی آموختهام که «جمع مریدان قاتل روح آدمی است» بیایید و تا پیش از «قتل روح آدمی» با اخذ موضع صریح در این موارد، «قاتل روح آدمی» را به پای گفتگوی انتقادی و سازنده ذبح کنید.
گفتگوى من و دلدار مرا پایان نیست
آنچه آغاز ندارد، نپذیرد انجام
داشتم تورقی به کتاب تذکرة الاولیا شیخ فریدالدین عطار میزدم. در ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی به حکایتی جالب برخوردم. داستان چگونگی برخورد شیخ با سلطان محمود غزنوی که قصد استفاده ابزاری از دین را داشت:
“… چون محمود به زیارت شیخ آمد رسول فرستاد که شیخ را بگویید که سلطان برای تو از غزنین به اینجا آمد، تو نیز از خانقاه به خیمه او درآی و رسول را گفت اگر نیاید این آیت بر خوانید:« اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامرمنکم». رسول پیغام بگذارد و شیخ گفت مرا معذور دارید. این آیت بر او بخواندند. شیخ گفت محمود را بگویید که چنان در اطیعوالله مستغرقم که در اطیعوالرسول خجالتها دارم تا باول الامر چه رسد!…”
دولت نهم اگرچه چندان علاقهای به آزادی رسانهای و خصوصا آزادی مطبوعات ندارد با اینحال در دوران تصدیاش بر امور بیشترین بهره را از تبلیغات رسانهای برده است. رپرتاژ آگهیهای ۲۴ ساعته تلوزیونی، نمایشهای تبلیغاتی، انتشار چند روزنامه و راه اندازی تعداد بیشتری سایت اینترنتی برای خبر پراکنی، همه و همه گواهیهای این مدعاست.
در میان این فعالیتهای وسیع و گسترده برای تسخیر فضای رسانهای کشور، مورد مربوط به راهاندازی روزنامه خورشید به دلیل هزینههای میلیاردی برای انتشار آن از همه جنجال برانگیزتر شد، هزینههایی که ۱۲ تا ۱۷ میلیارد تومان تخمین زده شده است. روزنامه خورشید که در واقع از کیسه بیمه شدگان سازمان تامین اجتماعی تامین معاش میکرد بنا بود به عنوان ارگان دوم دولت نهم به ایفای نقش بپردازد و بتواند احمدینژاد را در انتخابات آینده یاری دهد. با این حال و با وجود هزینههای سنگین از جیب کارگرانی که همیشه در دریافت مقرری خود با زحمت مواجه میشوند قرین توفیق نشد. روزنامه خورشید که از همان ابتدا گرفتار بیتدبیری و بیکفایتیهای خاص دولت نهم بود با اختلافات گسترده داخلی مواجه شد و نتوانست انتظاراتی را که دولت متناسب با حجم سرمایه گذاریای که کرده بود از آن داشت را برآورده سازد.
تا اینجای ماجرا به خاطر رفتار خاص دولتمردان دولت نهم چندان عجیب نیست. داستان از آنجا شیرین میشود که سازمان محترم تامین اجتماعی اعلام میکند «انتشار روزنامه خورشید در راستای صرفهجویی متوقف شد» و به این ترتیب ماجرای ناکارآمدی و عدم کفایت در اداره یک روزنامه میلیاردی به این سادگی به گردن صرفه جویی و احتمالا اصلاح الگوی مصرف میافتد.
دو سه روز پیش ابطحی در وبلاگش به نقل از خاتمی در مورد دلایل انصرافش نوشته بود « من حاضر نیستم وارد بازیای شوم که بازیگردانش دیگران هستند.» دیروز هم سایت خبری تازه تاسیس سلام در خبری مدعی شده بود که خاتمی قرار است از یک فرصت مطالعاتی سه ماهه در استرالیا استفاده کند و تا پس از انتخابات هم به ایران باز نخواهد گشت. اگر هر دوی این خبرها صحیح باشد(که البته در صحت اولی شکی نیست) و خاتمی ترجیح دهد در انتخاباتی که به قول خودش در آن بازیگردانش کسان دیگری هستند حتی در ایران هم حضور نداشته باشد، معلوم میشود خاتمی اخباری در دست دارد که نشان میدهد اوضاع از چیزی که نشان میدهد وخیمتر است و برادران گرامیمان آقایان شیخ و سید هم ول معطلند.
بخوانید:
باید برای چهار سال دیگر آماده شد/جمهور
دوست ندارم هنوز سه چهار ساعت از سال نو نگذشته، مثل یک بزغاله منتقد رییس جمهور شروع کنم به ایراد گرفتن.اما به هرحال می گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. می گویید نه؟ پس صبر کنید تا آخر بهار آنوقت به حرف نوستراداموس وارانه امروز من خواهید رسید!
با این حال نوروز مبارک و امیداورم سال نو به خیر بگذرد!
اگر حافظهام درست یاری کند، سال ۸۳ بود که منتقد را راه انداختم. اگرچه منتقد اولین تجربه من در وبلاگ نویسی نبود اما در واقع به منتقد بسیار جدی تر نگاه می کردم تا وبلاگ قبلیام. در منتقد همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه سایه شوم فیلتر بر صفحه منتقد افتاد و بدون هیچ توضیح اضافه به کاربران گرامی گفته شده بود که دسترسی به این سایت ممکن نمیباشد! بسته شدن آدرس اصلی منتقد باعث شد تا هر روز نسبت به دیروز بیشتر از وبلاگ نویسی دور شوم و در نهایت منتقد تعطیل شد.
بگذریم! مدتی است که دوباره کک وبلاگ نوشتن به تنبانمان افتاده. می خواستم منتقد را دوباره احیا کنم اما نمی دانم چرا ترجیح دادم تا به جای اینکار وبلاگم را اینبار به دومینی که به نام فامیلیام ثبت کرده بودم منتقل کنم و یک وبلاگ دیگر را از صفر شروع کنم.
از مویبل تایپ هم که روزگاری میپرستیدمش به خاطر سینتکسهای مسخره سیجیآی و هزار قر و فر دیگرش گذشتم و وبلاگ نو را با ورد پرس مدیریت میکنم. حداقلاش اینست که پیاچپی را میفهمم!
اما نکته آخر اینکه کارکرد اصلی این وبلاگ بیش از هرچیز دیگر تخلیه روانی خودم است پس زیاد جدی نگیرید!
منتقد برای من تجربه خیلی خوبی بود. خیلی چیزها با آن یاد گرفتم اما طبیعی است که در این جهان مادی هر چیزی یک عمری دارد حتی این صفحه تشکیل شده از صفر و یکهای باینری! منتقد را از این به بعد دیگر به روز نمی کنم و وبلاگ جدیدم را در این آدرس آغاز کردم. البته آرشیو منتقد دست نخورده به صورت صفحات استاتیک روی وب باقی خواهد ماند برای مراجعات بعدی خودم و احیانا دوباره خوانی چیزهایی که روزهایی دورتر به آنها فکر می کردم.
از دوستانی هم که به این صفحه لینک داده اند تقاضا دارم در صورت امکان آن را حذف و به صفحه جدید لینک دهند.
وبلاگ جدید
ظاهرا حلقه مشاوران رئیس جمهور مردمی مان دارد کمی گشادتر می شود. مثل اینکه بعد از پروفسور مولانای عزیز و دانشمند که به عنوان مشاور رئیس جمهور عزیزمان منصوب شد، حسین درخشان گل که زمانی عقایدی کمی تا قسمتی متفاوت با امروز داشت نیز به شغل شریف مشاوره دادن به رئیس جمهور روی آورده است! اصلا شاید جناب اسفندیار خان مشایی هم در رابطه با مردم دوست داشتنی رژیم غاصب جلاد خونریز ددمنش…اسرائیل، با حسین خان تلاویو دیده و در اورشلیم چرخیده مشورت کرده باشد، الله اعلم. به هر حال حسین خان از دوست داران رئیس محترم جمهور خواسته است تا برای سومین(؟ شاید هم چهارمین) سفر ایشان به نیویورک ایده بدهیم. بنده هم به خاطر ارادت قلبی که به رئیس جمهور محترم دارم تصمیم گرفتم ایده بدهم، شما هم بدهید، جای دوری نمی رود!
۱-با توجه به مشکل مفرط انرژی در بلاد کفر(نیویورک) و قطعی مکرر برق در شبانه روز و عدم توانایی دولت آمریکا در تامین انرژی مورد نیاز مردم خود بهتر است رئیس جمهور امسال به جای استفاده هاله نور پر مصرف با نور خیره کننده، از هاله نور کم مصرف استفاده کند. از فواید هاله نور کم مصرف، گرم نکردن محیط و همچنین هزینه برق مصرفی کم تر است.
۲- با توجه به این مساله مهم که آمریکایی ها در عراق قصد ربودن و ترور رئیس جمهور را داشتند ولی رئیس جمهور با زرنگی خاص و یکی دو تغییر کوچک در برنامه سفر، این توطئه ی آمریکایی-صهیونیستی را خنثی کردند، ممکن است آنها این بار در آمریکا به دنبال عملی کردن این عمل پلید باشند، بنابراین به رئیس جمهور توصیه می شود برای خنثی کردن توطئه های حتمالی، موارد امنیتی را رعایت کنند. ضمنا بهتر است هنگام خروج از اتومبیل تشریفات از در راننده و یا صندوق عقب خارج شوند تا تروریست های احتمالی را غافل گیر کنند.
۳-از آنجا که رئیس جمهور محبوب مان با بحران محبوبیت زیادی در دنیا مواجه هستند و به احتمال زیاد نظیر آنچه در عراق اتفاق افتاد، فرماندهان ارشد نظامی آمریکا خواستار گرفتن عکس یاددگاری با ایشان خواهند شد، از همین ابتدا برنامه ریزی به نحوی انجام شود که با مشکل کمبود وقت مواجه نشوند.
۴-توصیه می شود رئیس جمهور محترم حتما یک نمونه از فرم اطلاعات اقتصادی خانوار را در اختیار اعضای سازمان ملل بگذارند تا آنها نیز با پرکردن این فرم در کشورهای خودشان به اجرای طرح تحول اقتصادی کمک کنند و از طریق اطلاعات دقیقی که به رئیس جمهور می دهند او را در اداره جهان یاری کنند.
۵-پیشنهاد می شود در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل یک جلسه مهم با روسای جمهور ونزوئلا، بولیوی، نیکاراگوئه، سوریه، اکوادور، بولیوی، سوریه ونزوئلا برگزار شود. موضوع جلسه مهم نیست، مهم دور هم جمع شدن است.
۶-پیشنهاد می شود با توجه به دست آوردهای اخیر برادر ارزشی اسفندیار خان رحیم مشایی در زمینه مردم خوب و خونگرم و مهمان نواز اسرائیل، تئوری رئیس جمهور در مورد هولوکاست تغییر و فقط آن بخش از هولوکاست که مربوط به دولت ددمنشِ غاصبِ بی تربیتِ اسرائیل است تکذیب شود.
۷-پیشنهاد می شود پیش نویس قطعنامه ای علیه انگلستان در سازمان ملل به خاطر تکذیب بی جای مدرک دکترای یک از وزرای کشور یکی از کشورها از سوی دانشگاه آکسفورد به مجمع عمومی ارائه شود.
۸-پیشنهاد می شود حتما پیشنهادهای حسین درخشان جدی گرفته شود. جدا با احمدی نژاد زوج خوبی را می توانند تشکیل بدهند!

بیست روز پیش زمانی که بوش به مناسبت نوروز با بخش فارسی تلوزیون صدای آمریکا به گفتگو پرداخت و اصلاحطلبان ایرانی را «افرادی شجاع» خواند و گوشزد کرد که آنان «دوستی بهتر از جورج بوش» ندارند و «برای آنها از خداوند بزرگ طلب خیر و برکت و موفقیت» کرد انتظار این میرفت تا سایتهای هتاک زنجیرهای و بنگاههای خبرسازی اقتدارگرایان به این سند «رابطه نامشروع» اصلاحطلبان با غرب بپردازند و آن را با شاخ و برگ بیشتری منتشر کنند، اما چنین نشد.
اما امشب که مشغول مطالعه اخبار بودم دیدم خبرگزاری فارس این خبر را پس از بیست روز از ساعت ۵ بعد از ظهر به عنوان تیتر یک بر روی خروجی خود قرار داده و قسمتی از فیلم مصاحبه بوش را نیز به خبر ضمیمه کرده است.
ابتدا تصورم بر این بود که فارس خبر را تازه دیده و از سر جو زدگی و بدون اعلام تاریخ پخش مصاحبه خبر را منتشر کرده است. اما قطعا چنین نیست. این خبر اگر در روزهای تعطیلی منتشر میشد در میان ۵۰ میلیون سفر نوروزی، دید و بازدیدهای عید و … گم میشد و اثر گذاری خود را از دست میداد.
اما بهترین زمان برای انتشار این خبر همین امروز بود. یک روز قبل از روز « ملی فناوری هستهای»! ظاهرا برای اقتدارگراها ۲۰ روز تاخیر در انتشار یک خبر خیلی مهم نیست.
مرتبط:
بوش: بهترین دوست اصلاحطلبان ایران هستم؛ رجانیوز
جرج بوش:اصلاحطلبان در تهران دوستی بهتر از من ندارند؛ فارس
شر مرسان…؛ خودم